بلاخره باراک اوباما رییس جمهور ایالات متحده با برگزاری مراسم رسمی تحلیف و سوگند به قانون اساسی ایالات متحده به عنوان 44 امین رییس جمهور آمریکا به کاخ سفید آمد.

اینکه این مراسم چه قدر جالب بوده و چند میلیون شرکت کننده داشته و یا مثلا زن اوباما چه لباسی پوشیده بود، در اکثر جاها به طور کامل امده است و من نمی خواهم اونا رو دوباره تکرار کنم.

حتی به نامه ای هم که به دخترش نوشته، بنا به رسم روسای جمهور آمریکا قبل از شروع به کارش، کاری ندارم. (متن فارسی و انگلیسی این نامه را می تونید از اینجا ببینید. شاید برای بعضی ها جالب باشه)

حتی نمی خواهم درباره واکنش کنیایی ها در راه اندازی برند گوشی همراه با نام اوباما حرفی بزنم و یا به مطالب قدیمی مثل اینکه اوباما ایرانی ( دقیقتر بوشهری) و شیعه است (با اون عکس در لباس بوشهری) اشاره کنم.(اگه براتون جالبه یکسری به این آدرس بزنید)

 

من حالم یه جوری شده از بس که این آقا لینکن لینکن می کنه؛ سبز

·     با ترنی، که اوباما اکسپرس نام گرفته است، از همان مسیری که آبراهام لینکلن در سال ۱۸۶۱ پیموده، می گذره (فیلادلفیا-واشنگتن دی سی)

 

·         کنار تندیس او سخنرانی می کنه

 

·         با همان انجیلی سوگند یاد می کنه که آبراهام لینکلن در سال 1861 با آن سوگند خورده بود

 

·     بیش از شصت شی مربوط به دوران زندگی پرزیدنت آبراهام لینکلن (شانزدهمین رییس جمهوری آمریکا) در روزهای پیش از مراسم ادای سوگند ریاست جمهوری باراک اوباما - در موزه ملی تاریخ آمریکا به نمایش گذاشته می شود

 

 

 

من نوشت 1: چند روز پیش داشتم به همکارم عکس روسای جمهور آمریکا از اول تا حالا رو نشان می دادم، توجه ام رو به این مطلب جلب کرد که چقدر عکس لینکن شبیه عکس عمو سام هست. من تا حالا فکر می کردم عکس عمو سام تصویر انتزاعی بوده نیشخند

 

من نوشت 2: پیشینه عموسام را می تونید در ویکی پدیا به این آدرس ببینید.

 

شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ نظرات ()

لبیک یا حسین یعنی تو در معرکه جنگ هستی هر چند که تنهایی و مردم تو را رها کرده باشند و تو را متهم و خوار شمرند.

 

لبیک یا حسین یعنی تو و مالت و زن و فرزندانت در این معرکه باشند

 

لبیک یا حسین یعنی مادری فرزندش را به میدان دفاع می فرستد و آن گاه که فرزندش شهید شد و سر بریده اش به مادرش داده شد، مادر سر را به خانه برده و خاک و خون آن را پاک کرده و به سر بگوید که از تو راضی هستم؛ پرودگار چهره ات را روشن بدارد همانطور که من را در قیامت نزد فاطمه زهرا (علیها السلام) سپید رو کردی

 

لبیک یا حسین یعنی مادرو خواهر و زن می آیدتا شوهر یابرادر یا فرزندش را لباس رزم بپوشاند و او را راهی میدان جنگ کند


 

و این یعنی لبیک یا حسین

 

بخشی از سخنان رهبر مجاهد حزب الله لبنان ، سید حسن نصرالله (حفظه الله)

 

 

برای شنیدن اصلش می تونید سری به اینجا بزنید

 http://www.bachehayeghalam.com/media/clip/hizbollah01.wmv

 

 

من نوشت ١: در این ایام بسیار التماس دعا داریم

من نوشت ٢: با این اوصاف نمی دونم می توانیم قلبا و عملا  هَل مِن ناصر یَنصُرنی را پاسخ دهیم؟

دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ نظرات ()

شنبه به اتفاق همسر به سینما رفتیم. از آنجایی که مکان از اهمیت بالایی برخوردار بود، فیلم دلداده خود به خود انتخاب شد.

در حال حاضر قصد تحلیل فیلم و اینکه آیا ارزش وقت و هزینه را داشت را ندارم، فقط از آن روز یک سوال در ذهن من پر رنگ شد و آن اینکه:

 

نویسندگان چگونه ازدواج می کنند و معیارهای آنان برای انتخاب همسر چیست؟

 

در اینکه هنرمندان با دیگران متفاوتند و یا اینکه فکر می کنند متفاوتند، بحثی ندارم ولی کلا فکر می کنم در این مقوله ازدواج یک کمی بیش از معمول متفاوتند. ازدواج یه پسر پرورشگاهی با یک دختر پولدار که تازه از آمریکا برگشته ولی به طور اتفاقی خیلی از ایرانی ها ایرانی تره، تازه اولش هم با هم مثل کارد و پنیرند ولی با نواختن 5 دقیقه آهنگ توسط پسر و دیدن چشمان دختر از پشت پنجره، پسره کلا عاشق میشه و دختره هم

تازه تا بخوای نظر بدی میگن، عاشق نشدی دیگه، عشق همینه! اگه با دلیل به یکی علاقمند شدی که دیگه حرف حساب و کتابه و کلا عشاق جماعت را با دلیل و منطق کاری نیست ( یا کارای کمی هست) و پای استدلالیان چوبین بود و ....

 

نتیجه اخلاقی: کاش یک دوره روشهای همسریابی به طور رایگان برای تمامی نویسندگان و کارگردانان برگزار شود.چشمک

 

نتیجه غیر اخلاقی1:کاش یکی بیاد و ادامه این فیلما رو بسازه... یعنی همین زن و شوهر در یکسال بعد، ببینیم زندگیشون در چه وضعی هستشیطان

 

نتیجه غیر اخلاقی 2: کلا دوست دارم یکی بیاد و از همین جماعت، بهمین روش خودشان دختر بخواهد، ببینم چی کار می کنند؟! نیشخند

 

نتیجه!: بعید میدونم آمار طلاق با این فیلما نسبتی داشته باشند، چون اینقدر غیر واقعی هستند که بیشتر به عنوان یک فانتزی پذیرفته می شود تا یک الگو

دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ نظرات ()

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.

وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.

عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری.

----

همسر نوشت:شایدم نجس ترین چیزها جاه بوده باشه

 

من نوشت: به نظرم می آید که لازمه شخصیت وزیر کنکاش بشه تا بشه نظر داد... شایدم این عملش نتیجه عطش حقیقت جویی اش باشه

 

نتیجه اخلاقی 1:انگیزه وزیر هر چه که بوده، هدف وسیله را توجیه نمی کند

 

نتیجه اخلاقی 2:امام معصوم می فرماید : اگر به آنچه می دانید عمل کنید خدا آنچه را که نمی دانید به شما تعلیم می دهد و می آموزد.

شنبه ٧ دی ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ نظرات ()